تبليغاتX
دختري تنها در ديار آرزوهادر اوج غم

دختري تنها در ديار آرزوهادر اوج غم

زندگي فرصت يك تجربه است كه بدانيم ما نه حقيقت بلكه فقط خاطره ايم

ویرووووووووووس 2009

جمهوری اسلامی طراحی شده که مشخصات آن به شرح زیر است :

نام : حاج ویروس           نوع : کرم اینترنتی

تاثیرات : ۱ - این ویروس با پخش پیام " حاج ویروس

اومده " کار خود را آغاز میکند!

 ۲ - پاک کردن عکس های غیر اسلامی . هر گونه کلیپ

خواننده های اجنبی از روی کامپیوتر شما!

 ۳ - تغییر عکس پس زمینه و ویندوز شما به کربلای معلا - قدس شریف !!!

۴ - پخش اذان در اوقات 

+ نوشته شده در  88/06/12ساعت 13:25  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

آيا شيطان وجود دارد؟

  آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش

ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز

خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما

نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش

خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه

و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما

سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا

کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون

فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن

گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد

وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است

که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا

باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در ا

ین درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه

را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد.

تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا

مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده

از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول

موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی

را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را

می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین

میکنیدکه یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری

که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه

بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف

زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم

گفتم. ما او را هر روز می بینیم.... او هر روز در مثال هایی از

رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در

جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق

می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان

نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع

خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست.

درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا

توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد.

شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در

قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست

خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.

+ نوشته شده در  88/02/18ساعت 21:11  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

ای عشق مدو کن که به سامان برسیم

 چون مزرعه تشنه به باران برسیم

 یا من به یار برسم یا او به من

 یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 14:18  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

اي كاش

كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت

زندگيم نقاشي رو ديوار بود

اي كاش كودك تا از ته دل مي خنديدم

نه اينكه مجبور باشم هميشه

تبسمي تلخ برلب داشته باشم

اي كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي و درد

با يك بوسه همه چيز را فرامو ش مي كردم

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 0:43  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

آتش

زمين عاشق شد و آتشفشان كرد

و هزاران هزار سنگ آتشين به هوا رفت

خدا يكي از هزاران هزار سنگ آتشين را به

من داد تا در سينه ام بگذارمو قلبم باشد

حالا هر وقت كه روحم يخ مي كند

سنگ آتشينم سرد مي شود

و تنها آتشش مي ماند

مرا ببخش كه روزي سنگم وروزي آتش

مرا ببخش كه در سينه ام سنگي آتشين

است

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 0:38  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

حسرت

ميدوني حسرت چي رو دارم مي خورم؟

حسرت اينو كه حالا كه مي دونم بايد چي كار كنم ديگه

نمي تونم و اي كاش اي كاش اي كاش اون موقع كه

مي تونستم مي دونستم ولي نه...من اونموقع درك كرده

بودم تقصير من نيست تقصير تو هست و مانع شدي تو

نذاشتي اميدوارم كه حرفات يادت نرفته باشه

نمي بخشمت چون با اين كارت ذوب شدم نابود شدم و

آرام آرام خواهم مرد

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 0:29  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

تو نفر دوم بودي

اولين عاشقش ميشي دلتو ميشكنه و ميره(يا كاري مي كنه ازش زده ميشي)

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي

از تجربه قبلي استفاده مي كني

دلتو بدتر مي شكنه و ميزاره ميره

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست

و از اين به بعدش مي شي اون آدمي كه هيچ وقت

نبودي ديگه دوست دارم واست رنگي نداره

و اگه يك آدم خوب باهات دوست بشه

تو دلشو مي شكني

كه انتقام خودتو ازش بگيري

و اون ميره با يكي ديگه...

اينطوري كه دل همه آدما شكسته مي شه

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 0:5  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

فراموشت كردم

سالها مي گذرد از شب تلخ وداع

از همان شب كه تو رفتي

و به چشمان پراز حسرت من خنديدي

تو نمي دانستي

تو نمي فهميدي

كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن

رفتي واز دل من روشنايي ها رفت

ليلك بعد از آن شب

هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد

بر غمم مي افزود

جاي خالي تورا مي ديدم

مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم

به وفاي دل تو و خوش باوري اين دل بي چاره خود

ناگهان ياد تو مي افتادم

باز مي لرزيدم گريه سر مي دادم

خواب مي ديدم من كه تو بر مي گردي

تا سرانجام شبي سرد و بلند

اشك چشمانم خشكيد

آتتش عشق تو خاكستر شد

ياد تو در دل من پرپر شد

اندكي بعد گذشت

اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است

قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم

گرچه تنها هستم

نه به دنبال تام

نه تو را مي جويم

حال مي فهمم من...

چه عبث بود آن خواب

كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد

تو چه آسان گفتي دوستت دارم را

وچه آسان رفتي...

كاش مي فهميدي وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود

قصه اي بود و نبود

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 23:43  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

حسرت

من هميشه پشت پنجره اتاقم مي نشينم

از پشت شيشه كوچه را مي نگرم

و آسمان را كه مي گريد

وكسي مي بينم كه در حال عبور است

چقدر نگاهت آشناست

در گذشته ديدمت...پرسيدمت..؟

و حال تو در كنا ديگري

و آسمان نيز به حال عاشق

دل سوخته اي چون من

و عشق بي پايان و نافرجامي

همچون عشق من مي گريد

چشمانم را مي بندم تا نبينم كسي كه

دستم را مي فشرد روزي

حال ديگري را مي بوسد...

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 18:55  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

you don`t love me i know

wish i was your lover

كاش معشوق تو بودم

you know i got this feeling that i just can`t hide

مي دوني يك احساسي دارم كه نمي تونم پنهان كنم

i try to tell you how i feel

سعي ميكنم بهت بگم احساسم چيه

i try to you about i`m me

سعي مي كنم بهت بگم ولي من

words don`t come easily

كلمات به آساني نمي آيند

when you get close i share them

وقتي تو نزديك ميشي اونارو تقسيم مي كنم

i watch you when you smile

من تماشات ميكنم وقتي تو لبخند مي زني

i watch you when you cry

من تماشات مي كنم وقتي تو گريه ميكني

and still don`t understand

ومن هنوز نفهميدم

i can`t find the way to tell you

راهي رو براي گفتن پيدا نكردم

i wish that you were mine

اي كاش تو مال من بودي

baby i got this feeling

عزيزم من اين احساس رو دارم

that i just can`t hide

كه نمي تونم پنهانش كنم

don`t try to run a way

سعي نكن فرار كني

there is many things i wanna say

خيلي چيزهاست كه بايد بهت بگم

no matter how it ends

فرق نمي كنه چطوري تموم بشه

just i hold me when i tell you

فقط به من گوش كن وقتي كه بهت ميگم

oh i need is a miracel

چيزي كه من ميخوام يك معجزه است

oh baby all i need is you

عزيزم همه چيزي كه من ميخوام تويي

all i need is a love you give

همه چيزي كه ميخوام يك عشقي است كه تو به من بدي

just wanna be your lover

فقط ميخوام معشوق تو باشم

just wanna be the one

فقط ميخوام تنها(يكي)باشم

let me be the lover

بذار معشوقت باشم

let me be the one

بذار تنها(يكي)باشم

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 18:44  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

دیر فهمیدم

پرسیدکه چرا دیر کرده است؟

نکند دل دیگر او را اسیر کرده است؟

خندیدم و گفتم:او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده

است.گفتم:از عشق من چنین مگوی

گفت:خوابی سالهاست دیر کرده است

راست گفت آینه که منتظر مباش او برای همیشه دیر کرده است

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 16:32  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

شازده کوچولو

شازده کوچولو چی میخوای روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتابی غروبی نداریم روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به نا کجا یه اسب چوبی نداریم

شازده کوچولو اون بالا به غم و آب و نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

یه وقت مثل ماها نشی

خسته کلافه نیمه جون

توحسرت یه تیکه ابر دیدن یک رنگین کمان

اینجادیگه نشونه ای ازگل سرخ ولاله نیست

کنار ماه دویدنمون نشون هاله نیست

توشبا جای ستاره سکه شماری می کنیم

با گلهای پلاستیکی عصر و بهاری می کنیم

کی گفته اینجا بمونی؟

پاشو بروبه آسمون همون جا پیش گل سرخ تو خونه

خودت بمون............

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 16:19  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

خیلی تنهام

دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بی رنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود...

همیشه من بودم و من و تنهایی پراز خاطره

...آری من با تو هستم......

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 16:3  توسط نسیمی در بهار عشق  | 

آموزگار

زمان به من آموخت که:دست دادن معنی رفاقت نیست...بوسیدن قول ماندن نیست...وعشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 15:58  توسط نسیمی در بهار عشق  |